اين روزها عنوان سبک زندگي بسيار شنيده ميشود، اما جالب است بدانيد سابقه شناسايي و بهکارگيري آن در علوم رفتاري و روانشناختي در کشورهاي توسعهيافته به دهه 60 ميلادي بازميگردد.
اختراع و توليد انبوه وسايلي نظير تلويزيون، راديو، رايانه، خودرو، دوربين عکاسي و فيلمبرداري، ماشين لباسشويي، چرخ خياطي، جاروبرقي و وسايلي از اين قبيل که فناوري عمومي و خانگي محسوب ميشود، با ايجاد مصرفگرايي و تمايل به ارتقاي سطح رفاه، تغييرات فاحشي در شيوه زندگي افراد پديد آورد و تحولاتي را در پي داشت که مفهوم سبک زندگي ملموس و قابل بررسي شد. تاثيرگذاري سبک زندگي در حوزههاي مختلف حيات انساني نظير رفتار فردي، نگرش و انگيزههاي دروني، سلامت، اقتصاد و فرهنگ به همراه تاثيرپذيري از مجموعه اين بخشها در زمان حاضره سبک زندگي را به مفهومي ميانبخشي، بنيادين و کارآمد در تحليل پديدههاي فردي و اجتماعي تبديل کرده که گاهي کليد تغيير، بهبود يا اصلاح در آن مستتر است.
گاهي نيز سبک زندگي به معياري براي قضاوت و ارزيابي درباره شوربختي يا کاميابي افراد در زندگي تبديل ميشود يا در سطحي بالاتر، جايگاه يک جامعه را از نظر ميزان رفاه، سلامت، توسعهيافتگي، عقلانيت و خوشبختي تعيين ميکند.
جنبههاي هويتي
سبک زندگي به صورت مجموعهاي از تلقيها، ارزشها، رفتارها، حالتها و سلايق تعريف ميشود که در کل تعيين ميکند فرد چگونه زندگي ميکند و چه احساسي نسبت به زندگي دارد. در تعريف ديگر، سبک زندگي الگوهاي رفتاري و هنجارهايي را تبيين ميکند که به طور مستقيم يا غيرمستقيم از فرهنگ زندگي نشأت گرفته و تابعي از کنترل، خواست افراد، علايق مزاجي، آگاهيهاي فردي و اجتماعي، وضعيت خانوادگي، اقتصادي، جسمي و رواني است. اهميت سبک زندگي به قدري است که آن را بخشي از هويت و حتي مهمترين منبع هويت دانستهاند؛ اينکه چه ميپوشيد، چه ميخوريد، چه احساسي نسبت به زندگي، جامعه، ديگران، آداب و رسوم، هنر و... داريد، آگاهيهاي ملموسي از هويت شما را به يک ناظر خارجي ميدهد و او درباره شخصيت و هويت شما قضاوت ميکند. علاوه بر آن، سبک زندگي و به تبع آن هويت فرد، رابطه او را با ديگران مشخص ميکند و در يک کلام، جايگاه انساني او را در گروه بزرگ جامعه شکل ميدهد. در مقام مقايسه، در گذشته سبک زندگي به مثابه تعلق فرد به طبقهاي خاص از جامعه نظير اشراف، نخبگان و عوام تعبير ميشده که معياري براي قضاوت درباره شأن انساني، شيوه زندگي و درونيات فرد محسوب ميشد و گاهي دقیقا مطلق و بيچون و چرا بوده است. اگرچه در تعريف مدرن سبک زندگي، ديگر معياري براي قضاوت قطعي درباره فرد در اختيار نميگذارد، اما شناسايي مصاديق آن در رفتار شخص، تحليل نسبتا روشني از شخصيت و هويت اجتماعي وي ارائه کرده، به قول معروف ظاهر و باطن او را نمايان ميکند.
دکتر شيوا عليپور، متخصص علوم تربيتي درباره ارتباط سبک زندگي با هويت به مفهوم عادت اشاره ميکند و دراينباره معتقد است: قضاوتي که درباره افراد صورت ميگيرد و شخصيت و هويت آنان را در يک نگاه کلي بيان ميکند، بر عادت شناخته شده آنها مبتني است. ورزشکار، معتاد، خوشاخلاق، تنبل، فعال، حسود، دروغگو و... صفتهايي هستند که بنابه عادتهاي رفتاري افراد به آنان داده ميشود و گاهي بيانگر طبقه اجتماعي خاصي است که به آن تعلق دارند. سبک زندگي بر اين اساس مانند پوستهاي ناملموس است که فرد را احاطه و محدود ميکند. با اين حال ميتوان از آن خارج شد و زندگي تازهاي را از سر گرفت. مفهوم سبک زندگي بسيار گسترده است. بخش بزرگي از آسيبهاي اجتماعي نظير اعتياد، رفتارهاي جنسي پرخطر، بيماريها و... ريشه در سبک زندگي فرد دارند و ميتوان در سطح کلان از طريق اصلاح سبک زندگي براي مقابله با اين نوع آسيبها تلاش کرد. ديگر اين که سبک زندگي فرد تا حدي ريشههاي رواني، شخصيتي، طبقاتي، تربيتي و حتي ژنتيکي دارد. در دنياي معاصر، مصرف کالاها و خدمات، فرصتات متنوع براي گذران اوقات فراغت، دارايي، طرز تفکر و آگاهي، ميزان دستيابي به گزارشها و ارتباطات، شغل، منبع درآمد، تحصيلات و... نيز در سبک زندگي تاثير ميگذارد و در يک نگاه عمومي، مبين آن است که فرد چگونه زندگي ميکند و در چه تيپ شخصيتي، نگرشي و رفتاري قرار دارد.
وي تغييرات دنياي معاصر و بويژه نقش رسانهها را در شکلدهي به سبک زندگي افراد بسيار پررنگ ميداند و ميافزايد: رسانهها بر سبک زندگي تاثير ميگذارند و از طريق تشويق، منع، تبليغ، اطلاعرساني و گسترش ارتباطات فرهنگي و شناختي، سبک زندگي مخاطبان را متحول ميکنند. در حقيقت بايد گفت سبک زندگي، بخش بزرگي از افراد هر جامعه، از رسانههايي نظير روزنامهها، مجلات، تلويزيون، اينترنت، تلفن همراه و آگهيهاي الکترونيکي و مکتوب تاثير ميپذيرد و گاهي جامعا متحول ميشود. مد، مصرفگرايي، توجه به آرايش وآراستگي ظاهري، پرداختن به امور هنري نظير استقبال از کنسرتهاي موسيقي و تئاتر، نوگرايي و ارتقاطلبي مظاهر سبک زندگي مدرن محسوب ميشوند که جوانان مبلغ و معرف آن هستند و در پيشبرد تحولات اجتماعي و رقم زدن سرنوشت يک جامعه، نقشي انکارناپذير دارند.
مقاومت در برابر سبک زندگي جديد
تضاد ميان نسلها و قطع رابطه با گذشته و هر آنچه به آن تعلق دارد، يکي از نتايج تغيير سبک زندگي در جهان معاصر است که اغلب دردسرساز ميشود.
اين شکاف ميان نسلها تا حدي طبيعي به نظر ميرسد و تجربه نشان ميدهد مقاومت در برابر آن قابلیتپذير نيست. عليپور در اين باره مثالي ميآورد و ميافزايد: وقتي در يک روستا لولهکشي گاز انجام ميشود همه ميپذيرند که بايد شيوههاي قديمي ايجاد حرارت و روشنايي را کنار گذاشت و از مزاياي اين سبک جديد زندگي استقبال کرده و درباره ديگر پيشرفتهاي خدماتي و تکنولوژيکي نيز وضع بر همين منوال است و تنها بايد از استفاده نادرست اين وسايل جديد و آسيبزايي آنها جلوگيري کرد. در جوامعي که مقاومت در برابر تغييرهاي متناسب با شرايط روز وجود دارد، ميزان آسيبزايي وسايل و تجهيزات جديد که سبک زندگي تازهاي ميآفريند، بيشتر است و معمولا در يک دوره مقطعي يا متناوب به اوج ميرسد. نمونه اين مبحث استفاده از فرصتات تلفن همراه توسط جوانان بود که نزد بزرگترها مذموم شناخته ميشد وحتي به صورت آشکار آسيبزايي ميکرد، اما پس از گذشت چند سال اين مقاومت منفي از ميان رفت و حالا تصور زندگي بدون تلفن همراه و قابليتهاي آن تقريبا براي تمام اقشار سني غيرممکن است. در حقيقت، سبک زندگي به صورت جامع و جامع از شرايط محيطي تاثير ميپذيرد و گاهي بدون آنکه متوجه باشيم، در زماني کوتاه تغييرات کلاني در زندگي ايجاد ميکند.
مصرف و فرآيند اجتماعي شدن
بررسيهاي اجتماعي نشان ميدهد مفهوم سبک زندگي در جوامع مصرفي قويتر است و در عين حال متغيرتر. سبک زندگي در دنياي معاصر از رسانه و به طور کلي ارتباطات، نحوه انجام آن و گزارشهاي که در سطح کلان جابهجا ميشود ارتباط مستقيم دارد. در حقيقت، سبک زندگي زير سلطه رسانهها قرار دارد و رسانههاي مکتوب، نوشتاري و ديداري بويژه رسانه پرمخاطبي نظير تلويزيون از طريق کانالهاي محلي، ملي و جهاني اين قابليت را دارند که سبک زندگي را تغيير دهند، منع کنند، تشويق کنند يا اصولا سبک زندگي نويني بيافرينند. در جوامع معاصر تبليغ کالاهاي گوناگون از طريق رسانهها و ايجاد انگيزش براي خريد لوازمي که رفاه بيشتر را به دنبال دارد و اقلامي همچون لوازم لوکس، زيورآلات، لباسهاي مارکدار، وسايل مدرنتر و... سبک زندگي را طي چند دهه به سمت مصرفگرايي کشانده است و قوانين حاکم بر اقتصاد کلان که بر رابطه مصرف، توليد، ايجاد ثروت و در نهايت گردش کسب و کار و رفاه اجتماعي نسبي مبتني است با تاکيد بر اين نظام رفتاري روند مصرفگرايي را تشديد ميکند.
اين متخصص علوم تربيتي درباره آن توضيح ميدهد: در دنياي معاصر، سبک زندگي تابع رسانهها، آگهيها و ارتباطات است و در شرايط فعلي از فرهنگ غربي نشأت ميگيرد. اين بار فرهنگي در حال قوت و اصالت گرفتن است و فرهنگهاي بومي غالبا قرباني آن ميشوند. سبک زندگي افراد و گروههاي جمعيتي با باورها و ارزشهاي پذيرفته شده نزد آنان ارتباط مستقيم دارد. آنچه مصرف ميشود، لايههاي سطحي زندگي نظير رفاههاي جزئي را هدف گرفته، ولي در عمل سبک زندگي را تغيير ميدهد و به ارزش فردي و اجتماعي تبديل ميشود.
کارکردهاي سبک زندگي
شناخت ابعاد سبک زندگي و تاثير آن در حوزههاي مختلف زندگي فردي و اجتماعي يک فرصت محسوب ميشود. مقابله با آسيبهاي کلان اجتماعي در حوزههاي مختلف معيشتي، فرهنگي، اقتصادي، رفتاري، روانشناسي، تربيتي و شهروندي بر اصلاح سبک زندگي افراد مبتني است. مهارتهاي سالم زيستن با سبک زندگي ارتباط متقابل دارد. سبک زندگي درست، فرد را توانمند ميسازد تا مهارتهاي ضروري را متناسب با شرايط واقعي زندگي بياموزد و آنها را به کار گيرد. در مقابل ارائه مهارتهاي متنوع و کارآمد سبک زندگي، افراد را دگرگون ميسازد و هم فرد و هم جامعه يا گروه و طبقهاي از آن را از دام آسيبها و معضلات اجتماعي ميرهاند. مهارتهاي سالم زيستن در حقيقت تواناييهاي روحي و رفتاري براي سازگاري و همزيستي ايمن با شرايط موجود و آمادگي براي مقابله با موانع و مشکلات پيش روي زندگي محسوب ميشود و اين کار را از طريق بهبود ابعاد سبک زندگي انجام ميدهد. علاوه بر آن سبک زندگي، محل تجلي تحولات اجتماعي است و ميتوان با درايت از آن براي افت آسيبهاي ناشي از تغيير وضعيت استفاده کرد. جنگ، بيکاري، بحرانهاي اقتصادي، اعتياد، فساد و... تحولاتي هستند که هنگام بروز يا گسترش سبک زندگي افراد درگير را تغيير ميدهند و شناسايي ابعاد سبک زندگي جديد و جايگزين در اين شرايط فرصتي براي مقابله در اختيار ميگذارد تا آسيبهاي اين دگرگوني کلان به کمترين حد ممکن برسد.
براي نمونه ميتوان به بحران مالي اخير در دنياي غرب اشاره کرد که با فروپاشي يکباره اعتماد مردم به مناسبات مالي بانکها ايجاد شد و کانون بحران يعني ايالات متحده آمريکا و برخي کشورهاي توسعه يافته از طريق اعطاي وامهاي گزاف به بنگاههاي اقتصادي خرد و کلان، مديريت مصرف، کم شدن تجملگرايي، کاستن از تمايل افراد براي پسانداز، افزايش اشتغالزايي، گسترش حمايت اجتماعي و اقتصادي از اقشار محروم و ... بالاخره پس از گذشت نزديک به يک سال مهار گشت.
ديگر آن که سبک زندگي در حوزه زندگي فردي نيز ميتواند به اصلاح و بهبود منجر شود. رضايتمندي از زندگي و احساس خوشبختي و سعادتمندي نزد شخص با سبک زندگي وي ارتباط مستقيم دارد. براي مثال کساني که با پرداختن دائمي به فعاليتهاي ورزشي، تنبلي را از خود دور کردهاند و در حقيقت سبک زندگي فعال و پويايي را در پيش گرفتهاند از احساس رضايت بيشتري برخوردارند و در ايجاد موفقيتهاي فردي و اجتماعي منشأ اثر هستند. سبک زندگي محل بروز فرديت است و ميتواند نشانه استقلال فکري و شخصيتي باشد.
برچسب:
نویسنده: هیراد کاظمی